روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

یه وروجک سبزه یه شصت سانتی دارم که موش کلاسه ! باهوش و شیطون و زرنگ و موش موش موش ! می گذارمش ته میز از زیر میز می اد بیرون میگم بگذار دوستت جواب بده این تندی جواب میده ...شاگرد اول کلاسمه !

اما  امروز به دفتر ها بچسب های بزرگ السا و انا میزدم  نوبت این طوری بود که اخرین نفر بود ...

وقتی امد دفترش رو گذاشت و  گفت من شش تا املا نوشتم !  اخه اخر ! همه ی خوشگلا رو بردن !

(بچه ها اجازه ی انتخاب برچسب دارند و خودشون انتخاب می کنند کدوم طرح رو بزنم )

اما من از اولش یه السای بزرگ براش نگه داشته بودم  تا دید چشم هاش یه برقی زد گفتم مگه میشه من برات بهترین رو نگه ندارم !

 یه هو گفت وای من چقدر دلم برای شما تنگ میشه و بغض کرد .

 محکم چلوندمش ! 

 

+همکارم یه شاگرد داره از اول کلاس گریه میکنه تا اخر امروز امده بود شاکی تا امد حرف بزنه یه تیکه از فیلم اون شاگردی که ازش متنفرم رو نشونت دارم و گفتم فقط هیچی نگو ! این شل مغز از کلاس تو امد تو کلاس من ! پس فقط بگو شکر ! واقعا ساکت شد ...

شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ۶:۰ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو