روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

رضا رفت ...

یه وقتایی که خودم رو مجبور به ادامه دادن میکنم این طور وقتا عمیقا دلم برای خودم می سوزه که چرا همیشه از خودم مایه می گذارم چرا همیشه خودم رو نابود میکنم که همه چیز سرپا باشه ...

انگار سرنوشت یه سوزن دستش گرفته و یکی یکی بادکنک های خوشبختی منو می ترکونه !

یوهو لعنتی از جونم چی میخواهی !؟

عمیقا حس میکنم تنهام ...

خیلی خیلی عمیق

جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ۴:۳۰ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو