روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

امام علی عزیزم یه نماز داره برای ازدواج که شما می خوانی و اخرش دعا میکنی خدایا مردی به من عطا کن که از همیت و مردانگی و قدرت سرامد باشد ...

ولله وکیلی من چند بار این نماز رو خوانده باشم خوبه !؟

هان ؟

چندبار خواندمش و اخرشم رضا نصیبم شد!

حالا از چی شاکی ام ؟! 

دیروز دوستمون امد خونه مون ...یه جورایی سرزنده بود ساعت یک ربع هشت زنگ زد گفتیم افطار بیا پیش ما و سریع امد ...بعد دیگه من نرسیدم در حمام را ببندم چون دستشویی و حمام به هم راه دارند ...رضا هم رفته بود دستشویی اما در رو  نبسته بود ...

بعد بابای خودم و بابای رضا هربار مهمان ما باشن اگر در حمام باز باشه می بندن ...

بابا که رک تره یه بار جدی گفت ادم نمی گذاره هر کسی چشمش به حمام خونه اش بیفته ! اههههه !

الان من با خودم میگم اههه ! چرا این مرد غیرتی نیست ؟! چرا اون همه نماز و ایشون نصیبم شد ؟!

خدایا دوست دارم اما شوخی جالبی نبود !

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ۱۲:۲۶ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو