روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

دختر کوچولوی بالایی اون روز امد خونه مون با مادرش که حرف زدم بعد تا اقایون حرف بزنند ما باهم یکم بازی کردیم 

الان داشت از جلوی خونه مون رد میشد به مامانش می گفت بریم پیش خاله مهربونه ...بریم بازی کنیم !

مامانش میگفت خاله سرکار بوده ...خسته است ...الان خوابه ...بیا بعدمیریم .

 

+البته مادرش سربسته اون روز گفت دوست نداره دخترش بدون خودش بره جایی ...منم گفتم کار بسیار خوبی میکنه و الان نمیشه هیچ لحظه ایی بچه رو از جلوی چشمت دور کنی . 

 

 

شنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ۵:۵۹ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو