یه روز مزخرف داشتم
یه دختر عزیز و حساس دارم که میدونم نباید خطاش رو اشکار بگیرم ...از روی بی حواسی گفتم ط رو اشتباه نوشتی ...بچه مثل ابر بهار اشک می ریخت ...
چهار نفر رو جریمه کردم امشب رو نویسی بنویسن حقشون بود !
سر یکی طوری داد زدم که بقیه ساکت شدن (عذاب وجدان دارم ولی حقشه ! جلوی چشم من بچه ها رو میزنه بعد می گه کی زدم ! دایم تو کلاس راه میره ...برای یک ساعت بی وقفه گریه میکنه ...بغل دستیش رو بیرون می کنه میگه کسی کنارم نشینه ...کلا بچه ی سختی هست !)
یکی جلوم خورد زمین
یکی رو تو مرز زمین خوردن گرفتم
کلا امروز خانم معلم جهنمی بودم !
کاش زودتر ماه رمضان تمام بشه من به زنگ تفریح ها نیاز دارم !
دوشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۱ ۳:۴۲ ب.ظ ...








