روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

رفتم دکتر برای اخرین معاینه بعد از جراحی ...خیلی راضی بود هرچند هنوز چندتا بخیه دارم  تلاش کرد جداشون کنه اما من ضعف زدم و گفت بهتره صبور باشم ...بعد هم امدم خونه ...سر راه برای شاگردم که عظم البلا رو حفظ کرده یه سر مداد جایزه خریدم و برگشتم ...الانم باید برم حمام و غسل شب قدر رو داشته باشم اما سرتاپا تنبلی ام ...

توی برنامه ی زندگی پس از زندگی به یکی از سوالات مهمم جواب دادن اینکه فکر به گناه هم گناه هست !؟ بله هست ...مساله گناه جنسی نیست ها ! مساله مثلا اینکه توی دلت بد یکی رو هی میگی ...توی دلت به یکی بد گمان میشی ...توی دلت تردید داری ...مثلا امشب با خودم گفتم سال پیش که سه شب قدر رو داشتم و این همه التماس خدا رو کردم چی شد !؟ از بهمن ماه زندگیم پر از غم ه ...اما بعد گفتم عوضش رفتم سر کار و از لطف خدا مصاحبه قبول شدم ...میتوانست بدتر بشه ...عوضش جراحی رو قبول کردم ...عوضش الان اوضاع بهتره الحمد الله ...یادم توی اون روزهای جهنمی همه اش میخواستم شب قدر برسه و با التماس از خدا بخشش بخواهم ...

بعد یادم افتاد هزاران گناه این مدلی هست که باید بخاطرش بخشش بخواهم ...گناه های بزرگ بمونه ... 

 

+ یه شاگرد دارم ترس از شلوغی مدرسه داره ...خیلی ریزه میزه است ...زنگ تفریح ها کنارم می مونه ...امروز رفتیم دفتر کار داشتم گفتم برو توی حیاط   ...به من می گفت چی میشه منم بیام تو دفتر کنار شما و معلم های دیگه بشینم ...اصلا از پرویی نیست از ترس هست ...ادم اینو درک میکنه ...دستش رو گرفتم با هم رفتیم دفتر ...باید چیزی رو امضا میکردم امضا زدم بعد با هم امدیم بالا ...یه بچه ی شش ساله گاهی میتوانه قلبت رو از خلا پر کنه ...از فکر به اینکه سال پیش همین شب قدر دستم رو بردم زیر دونه های باران و گفتم اگر دختر شد اسمش رو می گذارم باران ... 

میدونی اینطور وقتا میگم خدا خیلی مهربونه ...درسته تو تقدیر تو سختی برای بزرگ شدن و صیقل خوردن هست اما در کنارش نور های کوچولو برای امید میده ...فقط باید من باشید ...باید قلب و روح تون پر از عطش مادری باشه که بفهمید یه دست کوچولو تو دست تون ...برای سه دقیقه ....یه مادری برای چهار ساعت در روز چقدر با ارزشه ...خدا الهی تک تک شون رو برای مادرهاشون حفظ کنه ...منم دیگه راضی ام به رضای خودش ...

چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ ۹:۲۶ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو