یه فسقلی 95 سانتی ریزه میزه دارم که یه گلوله برف سفیده هست با دوتا چشم سبز که مثل چشم گربه برق میزنه و یه صورت همیشه خندان که اصلا نمیدونه مدرسه یعنی چی ...فکر میکنه مدرسه یعنی بازی شادی !
دیروز گرفتمش گفتم یه بار دیگه وسط کلاس راه بری نمی گذارم بری زنگ تفریح و مجبوری توی کلاس بمونی و صد بار بنویسی من نباید زمان تدریس خانم معلم راه برم !
یه ذره فکر کرد گفت معلم عین داره ما هنوز نخواندیم چطوری بنویسم ؟
می دونه عین چیه ...می دونه معلم عین داره ...
نخورمش !؟
ولله سختی کار معلمی یه بخشی ایش نخندیدن این جور وقتاست !
پنجشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۱ ۱:۵ ب.ظ ...








