یک زامبی هستم که سعی میکنه زندگی رو روی روال نگه داره ...ار مدرسه که می ام یه جنازه ام که خودش رو مجبور میکنه ظرفهای سحر همسرش رو بشوره و تخت رو مرتب کنه ...
امروز وقتی امدم دوش گرفتم و دور و بر خونه رو مرتب کردم و ظرفهای قبلی رو جمع کردم و جاروبرقی کشیدم و دستشویی رو شستم و گاز رو شستم و دو سری لباس ریختم ماشین و بعد یه چایی دم کردم تا بعد نهار بخورم ...
اما تمامش با سرعت حلزون ! چون نا ندارم و امروز هم بعد از امدن از مدرسه یه دوساعتی به این روال گذاشت ...
دوشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۱ ۶:۱۱ ب.ظ ...








