هربار میام اینجا یادم می افته چقدر دختر شاد و خوشبختی بودم ...چقدر همیشه پول بیشتر از اطرافیان زیر دستم بود و رفاهی داشتم که ارزوی خیلی ها بود وبعد چی شد !؟ ازدواج کردم و بوووووم ! مشکلات کاری ...
جایزه برای صبر و تحملم توی اتاق عمل و این یک هفته نقاهت کوفتی برای خودم خرید کردم ...یه دفتر طراحی و شت مداد طراحی ...روان نویس ...جلد دوم تلماسه ...حقم بود که یکم به خودم جایزه بدهم ...
+دفتر طراحی هام رو توی خونه ی پدری پیدا کردم ...تعریف از خودم نباشه ...نقاشی خوبی هم هستم ![]()
+دختر خونه که بودم مامانم برام هدیه تولد یک سال یک لباس اسکارلتی خرید ...قشنگ پرنسسی و پر از منجوق کاری با ژپون هشت فنره ...یادمه سال 90 برام سیصد تومن خرید و توی یه عروسی که پوشیدمش ده نفر پرسیدن از کجا و چند خریدم ...امروز پوشیدمش ...هنوزم زیبا و تک ه ! مهم تر اینکه به خوبی به بدنم نشست ... عروسی دوستمون می پوشم هرچند رنگش نباتی هست اما خوب عروس خانم من که قرار نیست خیلی تو دست و پای شما باشم ! من قراره پرنسس خودم باشم اون شب
+اخیش چقدر به امشب نیاز داشتم ...الان رضا زنگ زد کی بیام دنبالت !؟ گفتم یازده ی شب ...اونم اگر ترسیدم تنها بخوابم ...گفت بی تو حوصله ام سر رفته ...گفتم عوضش من خیلی احساس ارامش میکنم لطفا خرابش نکن ...
+دلم میخواهد لباس بپوشم برم یکم قدم بزنم اما بخیه هام در حال جذب شدن هست و دارم بدترین زمان نقاهتم رو می گذرونم ...البته نگران چاقی نیستم چون میدونم اون سمت سال با حضوری شدن هر روزه قطعا چندکیلویی کم میکنم ...مدیونید فکر کنید با این توجیح الان کلی شکلات خوردم ...![]()
+میدونید اگر الان سه هزارتا بخیه کوفتی تو بدنم نبود چیکار میکردم !؟ میرفتم پشت بوم و اسکیت بازی میکردم .








