تعطیلات عید رو رسما شروع کردم . امروز درد ندارم و شجاعت کردم و نشستم و دیدم اوکی دردش قابل تحمله ...هنوز با مسکن و انتی بیوتیک بخورم ...انژیوکت وحشتناک برام درد داشت انقدر که کل جراحی نداشت و میدونم و با این سفکسیم هایی که دارم میخورم مهمان کل بهارم سُرم هست اما چاره ایی نیست ...یه خروار به اندازه دو تا سینک بزرگ ظرف نشسته و یه خونه ی نیاز به جارو برقی و طی و یه بخچال که باید خریدهاش مرتب بشه دارم اما تصمیم ندارم کاری کنم ...رضا قول داد که ظرفها رو میشوره و جارو برقی میکشه ...ساعت پنج شروع میکنم ...
اهان تعطیلات رسما با خواندن کتابی دختری در قطار شروع شد . میدونم این هفته مهمان تختم اما هفته ی دیگر کم کم قدم زدن رو شروع میکنم ...امیدوارم عید برام با ارامش بگذره ...احتمالا مامان که بره مسافرت چند روزی رو برم خونه ی انها واقعا به تنهاییش نیاز دارم .








