روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

از 1400 راضی بودم !؟

بهارش سراسر نگرانی بود که گزینش چطوری میشه 

تابستانش سراسر تلاش بود و تقلا 

پاییز اش دنیای تجربه های تازه بود .

زمستانش دنیای ترسها و درد ها و نگرانی های تازه بود 

 

حقیقتا امیدوارم گورش رو گم کنه و دیگه هیچ وقت برنگرده ...درسته امسال شاغل شدم اما مسایل زناشویی و بیماری که در زمستانش گذراندم واقعا خیلی سخت بود ...

البته اینم بگم توی تولد 30 سالگیم به خودم قول دادم نگذارم ادمها به من زور بگن و 1400 سالی بود که ثابت کنم من به هدفم می رسم نمونه اش همین جراحی یا شاغل بودنم هست ...راضی ام از خودم . اما از اتفاقاتی که من نقشی در کنترلش نداشتم نه !

شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۱۵ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو