از 1400 راضی بودم !؟
بهارش سراسر نگرانی بود که گزینش چطوری میشه
تابستانش سراسر تلاش بود و تقلا
پاییز اش دنیای تجربه های تازه بود .
زمستانش دنیای ترسها و درد ها و نگرانی های تازه بود
حقیقتا امیدوارم گورش رو گم کنه و دیگه هیچ وقت برنگرده ...درسته امسال شاغل شدم اما مسایل زناشویی و بیماری که در زمستانش گذراندم واقعا خیلی سخت بود ...
البته اینم بگم توی تولد 30 سالگیم به خودم قول دادم نگذارم ادمها به من زور بگن و 1400 سالی بود که ثابت کنم من به هدفم می رسم نمونه اش همین جراحی یا شاغل بودنم هست ...راضی ام از خودم . اما از اتفاقاتی که من نقشی در کنترلش نداشتم نه !
شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۱۵ ق.ظ ...








