مه نگار رو شب چهارشنبه سوری پیدا کردیم ...صدا ها بوم بوم می امد و با خودم می گفتم این پرنده طفلک زیر این صداها امشب هلاک میشد ...خوب یادمه حدود ساعت نه بود صدا ها کم شد گفت جیک ! از کنار قفس که کز کرده بود پرید و بلاخره دونه خورد
با رضا هر دوتا گفتم جونم ...اونم یه بار دیگه گفت جیک و شد دخترمون !
مهربون بی پناه ...دنیای منم مثل اون توی قفسه !
سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۰ ۶:۱۴ ب.ظ ...








