از مشاجره با رضا خسته ام و برای اولین بار خودم داوطلبانه قهر رو طولانی کردم . قهر نیستم ...سر سنگینم ...حقشه ...به درک که فشار کارش زیاده بیاد یه روز معلمی کلاس اول رو تجربه کنه تا بفهمه فشار کار زیاد یعنی چی !
+خونه رو بین دوتا کلاس تمیز کردم و صبح از همه ی کلاس درس پرسیدم . این هفته بگذره برای بعد از عید بچه ها رو گروه میکنم . الان هم گوشی رو خاموش کردم چون فکر میکردم فردا باید جراحی کنم کل محتوا تا پایان سال رو اماده کردم و این هفته بیکارم نسبتا ...الان هم برای خودم پچ پچ اوردم با چایی به عنوان صبحانه بخورم . نهار هم عدس پلوی دو سوته میگذارم چون پیاز نداریم و رضا باید عصر بخره بیاره . میخواستم برم واکسن دوز سه رو بزنم که تصمیم گرفتم امروز رو بمونم خونه و استراحت کنم . فردا رو از قبل مرخصی گرفتم . در نتیجه تا اخر هفته برای خودم هستم ...اولین سه روز تعطیلی جانانه بعد از یک شش ماه کاریم هست ...
سال دیگه قطعا معلم بهتر و قاطع تری هستم . همین امروز این رو در خودم حس کردم .
+کتاب تلماسه مانده ...باید بخوانمش .
+یک شنبه جلسه داریم ...
+امیدوارم زودتر حقوق ها رو بریزن ...
+اون سمت سال حقوقم دو برابر میشه ان شا الله و معوقه ی این چند ماه واریز میشه ...بسی خوشحالم بابتش ...میخواستم خونه رو بزرگ کنم اما دیدم نه میخواهم یک سال زندگی کنم ...میخواهم چندجفت کفش و کتونی جدید و مانتو و لباس بخرم و نمیخواهم فورا خودم رو تا خرخره بکنم توی قسط ...
+مامانم گفت زبانت چهل متر ...کارمند شدی چهل متر تر هم بیشتر شد ...شاید مشاجره هامون برای همینه ...هرچی هست من باور دارم مردها بردزل هستن ...و راستش منم میخواهم بردزل خودم باشم !
+خدایا چرا دخترها اینقدر لوس اند ؟! واقعا چرا ...
+خواب مه نگار رو میدیدم ...امد روی شونه ام نشست ...








