روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

با خودم فکر میکنم چرا فردا باید برم مدرسه ؟! چرا باید اخر سال برای چهار بار حضورم مدرسه برنامه چیده باشه ؟!

چقدر روی این دو هفته و تق و لق بودن مدرسه حساب کرده بودم ...

احساس میکنم این هفته زندگی می افته روی دور تند ...کاش میتوانستم نقاهتم را در ارامش بگذرونم ...از مدرسه در مورد هفته ی اینده سوال می پرسم و اگر شد تاریخ جراحی را جای این چهارشنبه می اندازم چهارشنبه ی اینده اش ...هرچند اون زمان استرس نبود دکتر برای معاینه ها رو خواهم داشت و اینکه وقتی هنوز خیلی خوب نشدم باید برم مسافرت اما ...دلم واقعا میخواهد نقاهتم را در ارامش مطلق بگذرونم ...دوست دارم چند روز بی دغدغه بخوابم ...اخیرا روزهای تعطیلم به بدترین شکل ممکن میگذره ...حضور رضا یعنی خونه ی همیشه نا مرتب ...کاری به تمیز کاری من نداره اما خودش یه ماشین متحرک شلختگی هست ...همین الان به طرز جهنمی وارد شنبه میشم ...شنبه ایی که باید تا دوازده ظهر مدرسه باشم و بعد با هزاران کوله بار از خستگی برگردم خونه ...یکشنبه ان شا الله با مامان برم فروشگاه و دوشنبه باز مدرسه ...سه شنبه رو میخواهم مفصل خونه تکونی کنم ...احتمالا فردا که از مدرسه برگردم بخش خار و بار رو مرتب کنم - سرویس بهداشتی را امشب خودم شستم ...می مونه اتاق خواب خودمون ...احتمالا انرا سه شنبه مرتب کنم که وقتی برمیگردم خونه تمیزه تمیز باشه ...تا حالا تجربه ی بستری نداشتم ...احتمالا یک روز و نیم بستری باشم ...به نظرتون کتاب ببرم یا نه از شدت دردحوصله ی کتاب خواندن نداشته باشم ؟! اینقدر در مورد جراحی خنثی هستم که عادی نیست ...

جمعه سیزدهم اسفند ۱۴۰۰ ۱۰:۴۸ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو