روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

بعد از مدتها خیلی کار کردم و الان مطلقا بی رمقم ! پرده های اتاق کار و اشپزخونه رو شستم و همین طور اتاق کار و کمد لباسا رو تمیزه تمیز کردم.

مقدار زیادی وسیله بود که گذاشتم انباری و لباس های زمستونی را جمع کردم ...

ظروف سرامیکی ایم رو با دامستوس شستم .

گاز رو دسته ی گل کردم

حدودا شش بار امروز خونه رو جارو برقی زدم .

بعد هم نهار پختم ...رنج زنانه ...حماقت ...سنگ زیرین بودن ! مهم نیست ...خودم رو مجبور کردم که نهار بپزم با اینکه خیلی خسته بودم ...بعد هم خودم رو مجبور کردم دوش بگیرم چون کثیف بودم تا همسر که از راه میرسه خانمی تمیز و خونه ی تمیز و غذای اماده رو ببینه ...عصر هم با اینکه خیلی کار داشتم و باید باری بچه ها فیلم ضبط میکردم میوه خرد کردم و اوردم یکم با هم حرف زدیم ...

این خانما که خودشون اراسته اند با یه لیوان چایی و اشپزخانه ی براق و رو فروشی نشستن مثلا قوطی حبوبات رو برای کارهای عید تمیز می کنند رو درک نمی کنم فازشون چیه ...والا من بخواهم خونه تکونی کنم خونه ترکیده میشه ! خودم هم هپلی و اشفته شبیه شبح خفته !

در هر صورت الان اتاق خودمون که حدودا یک ساعت و حمام و دستشویی و درها که اونم یک ساعت و مرتب کردن خار و بار که احتمالا هزار ساعت وقت می بره برام مانده همین طور باید پرده ی اتاق خواب رو عوض کنم و رو تختی چهل تیکه ی قشنگم رو بندازم بعدش خونه تکونی تمامه !

به مامانم گفتم کی اون خونه تکونی میکنه گفت بعد از عید ...منم استقبال کردم واقعا رمق یه خونه ی دیگر رو تمیز کردن ندارم ...

 ...ان شا الله فردا برم دکتر ...مدیرمون چهارشنبه ی اینده رو برامون تعطیل کرد اگر بتوانم سه شنبه عصر جراحی کنم عالی میشه دعا کنید همه چیز خوب پیش بره ...فردا باید برم ویزیت بشم ...دستور شیرینی کشمشی با روغن مایع پیدا کردم اگر فردا دکتر نامه ی جراحی را داد می پزم ...

ان مع العسر یسرا ...

خدایا همیشه هستی ...مرسی که هستی ...گره از کارم باز کن ...ان شا الله خیره .

شنبه هفتم اسفند ۱۴۰۰ ۹:۵۰ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو