ان مع العسر الیسرا ...
خواب دیدم میخواهم برم مسافرت ولی قبلش گفتم برم این مسجد نماز بخوانم ...وضو گرفتن تو خواب رو یادم می اد ...یادمه یه خانمه گفت سفره ی غذا پهن هست اول یه چیزی بخور بعد نماز بخوان ...یادمه بشقاب های بزرگ پر از نان و میوه و گردو و خرما بود ...خرمای رسیده که گفتم حتما باید ازش بخورم ...
ان شا الله خیره ...تک تک تعبیر هاش خوبه ...
کاش گذشته باشم از این جهنم ... کاش توکلم نتیجه داده باشه و از جایی که نمی فهمم گشایش نصیبم بشه ...کاش سال دیگه بیام و اینها رو بخوانم و به خودم بگم چطوری اینقدر قوی بودی !؟ مثل وقتی که به خود نوزده سالم فکر میکنم ...کاش زودتر تموم بشه این قرن ...
راستی چرا دیگه عید هامون عطر و بو نداره !؟ ما بزرگ شدیم یا دنیا عوض شده ...
+قول دادم به خودم که فردا خونه رو اون طوری که خودم بلدم و اون طوری که درسته تمیز کنم ...
+ امروز هم صبحانه خوردم ...شاید توی ظاهر ساده باشه اما برای من یه قدم به سمت بلند شدن ه ...
+برای اولین بار توی زندگیم عمدا باعث ناراحتی کسی شدم اما پشیمان نیستم ...
+کاش تو بودی ...








