روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

رضا با مامانم حرف زد هر دوتا در حالی که داشتن می مردن با هم حرف زدن ...رضا گفت اجازه نمیدهم جراحی کنه ...مامان دروغ میگه خطر مرگ داره براش ! 

مامانم گفت باهاش برو دکتر اگر اون طوری بود منم نمی گذارم ...

 

قرار شد فردا با هم بریم دکتر ...

کاش هر دوتا شون میدونستن چقدر خسته ام !

دوشنبه دوم اسفند ۱۴۰۰ ۷:۴۸ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو