خودم رو جمع و جور کردم ...قدرت کلمات رو دست کم نگیرید ...شبی که در اوج استیصال این صفحه رو باز کردم اما نوشتم من قوی ام ...من جا نمی زنم ...من ادامه میدهم ...همان شده برام یه نور کوچیک ...
رفتیم و خرید کردیم ...کیسه ها همین طوری توی اتاق کار تلنبار شده تا من فردا به امید خدا فکری به حالش کنم ...ذره ذره خونه رو مرتب میکنم ...امیدوارم فردا برم دکتر و امیدوارم دکتر بپذیره یک تاریخ نزدیک به ما زمان جراحی رو بده ...از رضا خواستم حتما فردا عصر با من بیاد ...
عجیبه اگر بگه من دیگه اون ادمی که تمیزی خونه براش همه چیز بود نیستم ...اموزش مجازی خیلی مزخرفه ...ارتباط تو بدون بازخورد واقعا سخته ...
برای خودم ژل شست و شو و همین طور کرم ابرسان کامان خریدم ...اسکراب هیدرودرم هم خریدم ...این مدت مصرف زینک واقعا کار ساز بوده ...کمی هم لاغر شدم ...هنوز تا استاندار های جهانی و انچه پیش تر بودم ...منظورم یه 53 کیلویی فرز و چابک هست خیلی فاصله دارم اما میدونم به زودی میرسم ...کاش باز میتوانستم ورزش کنم اما با توجه به انچه در طول سال اینده پیش دارم این تقریبا محاله ...
دوست دارم باز یادبگیرم برای خودم زندگی کنم ...
دوست دارم زندگی رو جمع کنم و تحملم رو بالا ببرم ...
دوست دارم کمی بیشتر برای خودم زندگی کنم ...باید کابینت ها رو عوض کنم و خونه رو پارکت کنم و از این حالت فرسوده درش بیارم ...دوست دارم برم فرانسه یاد بگیرم و برای تابستان برم اسکیت سواری توی پارک ...
دوست دارم یاد بگیرم عمیق تر تنها باشم ...حقیقت رو میگم به احدی در این دنیا وابسته نیستم جز رضا و مامانم ...پسرها رو دوست دارم ...بابا رو دوست دارم ...اما وابسته ایی که حس کنی از نبودش قلبت گرفته فقط همین دوتا ...دوست دارم کمی قوی تر باشم ...








