روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

کلاس رو تموم کردم . 

اتاق رو مرتب کردم و حال واتاق خواب رو گردگیری کردم و ظرفها رو شستم اما حوصله ی ضدعفونی کردن سینک و جارو برقی کشیدن رو نداشتم ....یه تیکه مرغ گذاشتم که با اون نهار درست کنم و بعد برای خودم نون سوخاری و کرم کاکایو اوردم با چایی یه صبحانه ی خوشمزه خوردم و همون موقعه فکر کردم چه کارهایی که قدرش رو نمی دونیم ...مثلا بعضی از زوج ها نصف دعواشون حول همین تمیزی خونه یا اماده بودن غذاست ...

دیروز دوستم می گفتم وقتی یه مشکلی پیش می اد اینکه فقط گریه کنی انگار مغز میگه من کار خودم رو کردم و تمام !

به خودم گفتم به چیزی مجبور شدی که نمی خواهیش ...باید تلاش کنی ...

حق داری گریه کنی 

حق داری بهانه بگیری 

حق داری بترسی 

حق داری پس لازم نیست خودت رو مجبور کنی لباس های روشن بپوشی ...لباس های دیروز فقط یک ساعت تنم بود بعد باز همون مشکی ها رو پوشیدم...به خودم گفتم مجبور نیستی ارایش کنی ...مجبور نیستی تظاهر کنی خیلی خوبی ...

اما مجبوری تلاش کنی ...مجبوری به فضای شخصی همسرت احترام بگذاری تا اون نبره ...

مجبوری زندگی رو برگردانی ...مجبوری نهار درست کن ی و کنارش سالاد بگذاری ...تا سفره قشنگ بشه 

مجبوری این بدن شکست خورده رو جمع کنی ...مجبوری از خرابه بیرون بیایی ...مجبوری ...

 

+ان مع العسر یسرا ...تازه دوبار هم گفته که بدانی خودش میدانه داره سخت میگیره ...وای خدا تو چقدر صبوری و چقدر سکوتت رو دوست داری ...

دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۰ ۱۲:۶ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو