روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

کل کلاسم رو توی تخت گذراندم از شب قبل برای دو ساعت نگارشم برنامه میریزم و اینطوری ساعت کلاس مدیریت میشه بعد بیرون امدم خونه کاری نداشت یه چایی دم کردم با خرما بخورم ...

برای رضا کلی پیام نوشتم و درد و دل کردم ...

ارایش کردم و خط چشم کشیدم ...انگار مجبورم این جسم رو کنار هم نگه دارم...

لباس های مشکیم رو در اوردم ...دوتا کشوی کامل لباس مشکی دارم ...همیشه مشکی می پوشم ...همیشه ی خدا ... یه لباس اسپرت که پیراهنش زرد خورشیدی ه و یه شلوار ابی فیروزه ایی داره و اول ازدواج خریدم و هرگز نپوشیدم رو از توی کاور در اوردم ...اون رو پوشیدم و رژ ام زدم ...

دارم سعی میکنم تکه هام رو کنار هم نگه دارم چون میدونم درمان مشکلم فقط صبر و زمان ه ...میدونم یکسان نباش حال دوران غم مخور ... برای همین خودم رو جمع میکنم تا سرپا بمونم ...

برای رضا نوشتم یه زمانی مشکل می رسید و من سرپا بودم اما هر بار یه تکیه ام به فنا رفته ...این مجسمه شکننده تر از تصورته ... 

امیدوارم زندگیم باز مثل قبل بشه ...چقدر دلم میخواهد لیلی قبلی برگرده ...

یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۰ ۱۲:۴ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو