روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

دلم برای مامانم تنگ شده بود اما نمی توانستم ببینمش ...رفتیم باهم بیرون توی فضای پارک با ماسک و فاصله یکم دیدمش ...خودش گفت تو کرونا منفی هستی نترس اما می ترسم ...متاسفانه مامانم نمی توانه ماسک رو تحمل کنه و نفس تنگی میگیره ...ازش خواهش کردم دیگه بیرون نره چون ماسک اگر کاملا بسته و کیپ نباشه الوده میشی ...

امیدوارم قبول کنه ...خواهش کردم خرید ها رو لیست کنه من بخرم 

+ بلاخره هدیه روز مادر رو دادم ...دویست تومن پول ...همین قدر ساده ...اما خوشحال شد . 

+امار بچه های بیمارم شد هشتا ...یکی بستری شده و چهارتا صبح تب 39 داشتن ... خدایا میشه بچه ها مریض نشن !؟ صبح کلاس رو هدیه به حضرت زهرا کردم به امید شفای بچه ها ...خدایا لطفا ...دو برابرش کن و مریضی رو بده به ما ادم بزرگا ...

+بخش غم انگیز داستان اینکه مراعات ها به شدت کمتره چون هنوز توی ناخوداگاه مون بچه ها انقدر مهم نیستن ...چون فکر میکنیم بچه ها مبتلا نمیشن ...چون فکر میکنیم اگر امار مرگ و میر نباشه یعنی میشه رعایت نکرد ...عید یک ماه دیگه است و قول میدهم هیچ کسی مراعات نکنه ...

+بعد از هفته ها کلاسم رو پر از انرژی و سلامتی چرخاندم یکی شون ویس گذاشته وای خدا من دیگه از تو چی میخواهم وقتی خانم معلم سالم شده و با ویس کلاس رو میگذرونه ! همین قدر دنیاشون کوچیکه ...بعدش خودم سبزی خوردن برای نهار پاک کردم و شستم و گذاشتم روی سینک براقم که صبح قبل رفتن و دیدن مامانم با پودر شسته بودم و همه جا رو جارو زده بودم وتمیز شده بود و با خودم گفتم دنیای منم همین قدر کوچیکه ...در حد ذوق کردن برای سبزی خوردن و برق روی سینک ام ...انگار برای معلمی افریده شدم ...کاش دنیا اذیتم نکنه و بگذاره من همیشه همین باشم ...همین قدر ساده و همین قدر کوچیک با دلبستگی هایی که برای بقیه مزخرفه اما برای خودم پر از عشق . 

دوشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۰ ۲:۶ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو