روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

هیچ وقت بعد از ازدواج نگفتم باید متوقف بشم یا یه حد برای ارزو هام بگذارم...گفتم متاهل شدم اما در کنارش باید یه عالمه اشپزی و کیک و دسر یاد بگیرم اما نباید یک بعدی باشم ...یکم خیاطی گرفتم و بعد درس خواندم و زبان خواندم و کتاب خواندم و ورزش کردم ...هیچ وقت نگذاشتم فکر کنم اوکی خرم از پل گذشت  اما به طرز دردناکی حس میکنم با معلمی کارم تمومه ! صحبت حضور اجباری معلم ها در مدرسه است ...تا وقتی که این بخش نامه ملقا بشه این استرس هست و شاید هم تا پایان سال تحصیلی امسال ...در نهایت هست ...به خودم گفتم باید چکار کنم !؟ بهترین راه زبان خواندن بود ...مرور دوباره کتابهای زبان قبلی و احتمالا شروع 1100 - اما بعد یک حقیقت بد تالاپی خورد توی سرم ...برای چی باید زبان بخوانم !؟ بعد گفتم باشه یه سری کاغذ می برم و یک موضوع انتخاب میکنم و مقاله می نویسم ...بعد گفتم برای چی باید مقاله بنویسم !؟ گفتم کتاب میخوانم و بعد گفتم اون وقت توی خونه چیکار کنم !؟ گفتم فیلم دانلود میکنم ...فیلم می بینم اون دو ساعت علافی رو ...اما مزخرف ه ...میخواهم بگم حس میکنم درجا میزنم و به بن بست رسیدم چون عمرا ادم دکترا خواندن نیستم ... هم خیلی سخته و هم خیلی فرا تر از منه ... الان و بهترین راهکار یادگیری یه زبان سوم هست ...مثلا فرانسوی یا شاید اسپانیایی ...به نظرم این چیزی هست که می توانم دوستش داشته باشم ...

احتمالا همین اتفاق هم بیفته و یک سری فیلم و کتاب دانلود کنم که ازش استفاده کنم . 

در هر صورت امیدوارم این دیوانگی از مدیران عالی رتبه زودتر رفع بشه و کمیته اضطرار حالی انها کنه حضور معلم ها احمقانه است !

خدایا خواهش میکنم خودت لطف کن و این مساله رو از بین ببر ...من حاضرم هر روز برم مدرسه اما فسقلی هام باشن ...اما اینکه من برم مدرسه و در و دیوار زل بزنم دیوانگی محضه ! 

شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۰ ۱۰:۴۵ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو