روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

یادتونه گفتم دیروز خونه رو دسته گل کردم !؟

اما صبح که بیدار شدم مثل صحنه ی جنگ بود ! و این مربوط به ساعت یازده که من رفتم توی تخت تا وقتی همسرم بیاد بود ...

یعنی یه چیزی میگم و یه چیزی می شنوید و من طبق معمول از همون جلوی در اتاق خواب شروع کردم کوسن ها رو برداشتن و روفرشی را جمع کردن و سیم شارژها رو از وسط اتاق برداشتن تا رسیدم به اشپزخانه و به خودم گفتم نه !

نمیشه که من مداوم تمیز کنم و اون به هم بریزه ...دیگه دست به چیزی نزدم فقط چایی دم کردم با نون قندی بخورم اخه بهمن ماه باید می رفتیم فروشگاه که جفت مون مریض شدیم و تا اینجا حدود سه تومن خرج دکتر و تست و دارو و مواد مغذی مون شده پس چاره ایی نیست جز کمی مدارای مالی ! البته الان پانزدهم هستیم و خداروشکر میوه این مدت اینقدر خریدیم که ماه رو قشنگ تموم میکنیم اما فعلا نمیشه فروشگاه رفت - چون مردم رو الوده میکنیم هم هست- هرچند من دیگه 15 روزم تمام ه و دیگه الودگی ندارم ...- در هر صورت الان خیلی چیزها نداریم ! یکی ش هم پنیره ....

دیگه صبحانه ام فقط چایی و نون قندی هست - 

یکی از مادرها هم پیام داده که تکالیف رو فرستادم چرا ندیدید !؟ منم فقط سین کردم و جواب ندادم ...هنوز نفهمیدن من خیلی با وجدانم که دو هفته رو جای مطلقا استراحت جز سه روز که بی هوش بودم باقی ایش رو کلاس ام رو گذراندم !؟ 

مهم نیست من برای خدا کردم ...

در نهایت امروز رو می خواهم به دور از دنیای علم و اموزش فسقلی ها پتو پیچان دورم کنار بخاری بشینم و تلماسه بخوانم و به هیچی فکر نکنم...به هیچی ...هیچی !

پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۰ ۱۱:۴۶ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو