روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

صبح کلاسم رو افلاین کردم تا برم بیمارستان البته بگم سه نصفه شب دقیقه سه نصفه شب بیدار شدم و یادم افتاد فیلم های ریاضی رو بارگذاری نکردم ! دیگه خواب اشفته دیدم تا هفت صبح که گوشیم را پیدا کردم و فیلم ها رو اسکن کردم . 

بعد یه دوش گرفتم با همسرجان رفتیم بیمارستان که گفت با توجه به علایم تو تست منفی نخواهی داشت و بگذار شنبه برو ! اما به رضا گفت تو خوبی و می توانی شنبه برگردی ...

حالا ان شا الله این هفته که مدارس تعطیل هست این مسخره بازی معلم ها بیان مدرسه رو هم نداشته باشم و شنبه برم برای تست ...

بعد برگشتیم و از باقی مانده پرتقال ها ابگرفتیم ...یکی از دوستان می گفت اب پرتقال برای گلوی کرونایی بد هست راست میگه از وقتی خوردم باز سرفه میکنم ...البته بگم یه شربت به نام بروم کلد تهیه کردم که عالیه می خورم راه نفسم قشنگ باز میشه ...

بعد دیگه خونه رو تمیز کردم و یه جارو برقی زدم و ظرفها رو شستم و لباسا رو مرتب کردم و گرد گیری کردم و  یخچال رو مرتب کردم الان منتظرم همسرجانم از بیرون بیاد چون رفت یکم خرید کنه و با هم نهار بخوریم ...

خداروشکر دو روز استراحتم و فقط باید یکم فیلم ضبط کنم . 

امیدوارم اخر هفته ی خوبی باشه ....اینم بگم که دیشب مفصل گریه کردم از اون مدلی که اسپری لازم شدم و به نظرم لازم بود ...نمی گم حال روحیم بهتره اما میگم خنثی تر شدم ...

صبح هم به نیت امام زمان دونه ریختم و دیدم ای جانم باز بلبل خرمام امده ...دلم یه پرنده می خواهد اما از اینکه یه موجود توی قفس داشته باشم نگرانم ...دنیا انقدر با ارزش نیست که توی قفس بگذره ...

بگذرم الهی حال دل همه خوب باشه ...دیگه برم یکم کتاب بخوانم که به شدت به این حس نیاز دارم . 

چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۰ ۲:۴ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو