دیروز لج کردم و دیگه دارو نخوردم چون بهتر که نمیشم بدتر شدم از بدن درد ...اخر شب رضا گفت توی دارو ها مسکن هست بخور اینقدر به خودت نپیچ ...یه دونه ناپروکسن خوردم و دیگه اصلا نفهمیدم چی شد و من کجام و تخت کجاست ....بی هوش شدم تا ساعت یک ربع نه که کلاس داشتم ...
از این تایم طولانی مریض بودن خسته ام ! سرفه که می کنم رگ های مغزم باد میکنه و جمجمه ام درد میگیره اینقدر سرفه کردم ....
البته همین که بینی ایم نگرفته و گلو متلهب نیست خداروشکر اما بدن دردم زیاده ...
دوشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۰ ۱۱:۵۴ ق.ظ ...








