دیروز نهار مهمان داشتم . مادرشوهر و خواهر شوهرم . خیلی خوش گذشت ...بعد هم لباسا رو شستم و بعد رفتن مهمان ها خونه رو تمیز کردم و دوباره جارو برقی کشیدم . شام کوچیکی درست کردم و به مامانم سر زدم . میخواستم امروز برم مدرسه برای فیلم گرفتن اما نشد ...یعنی دیدم این فشار مدیرم روی من برای ارسال فیلم از خودم غیر منطقی هست .
دیگه الان خونه ی تمیزی مثل دسته ی گل دارم . رضا هم رفت جلسه ی خیلی مهم اش ...منم پتو پیچیدم دور بدنم . نمیدونم چرا اینقدر این پتو پیچیدن توی زمستان رو دوست دارم در نهایت یه روز دیگه رو دارم ...کار خاصی هم ندارم ...میتوانم برم یکم برای خودم بگردم . شاید هم اینکار رو کردم .
شنبه یازدهم دی ۱۴۰۰ ۱۲:۵۶ ب.ظ ...








