روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

یکی از مادرهام بی سواده ...نیمه ی ابان یه روز با بغض امد و گفت خانم من سواد ندارم اصلا نمی فهمم شما از کلاس و بچه ها چی میخواهید ...

گاهی که متن می نویسم و از بچه ها چیزی میخواهم میرم خصوصی این خانم و براش ویس میگذارم و میگم ...

 

امروز صبح برام پیام گذاشته سر سجاده ی نمازم دارم دعاتون میکنم هرچی از خدا میخواهید به شما بده !

به ساعت نگاه کردم 6 بود . 

توی دلم گفتم چی میخواهم !؟

یه بچه ...

یه دونه فسقلی ...

یکی که تو وجودم رشد کنه همین ...فقط همین !

دوشنبه ششم دی ۱۴۰۰ ۱:۳۵ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو