روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

اون کیه که تز شوهرش رو ویراستاری میکنه !؟ من من من 

اون کیه که به شوهرش میگه نازنینم اینجا ِ دوستی میخواهد ! من من من 

برای کلمه ی سنگینش َ و  ِ گذاشتم راحت تر خوانده بشه !

پاک خانم معلم شدم رفت ...

رضا میگه ِ دوستی چیه !؟

میگم بعضی از کلمه ها دوست دارن کنار هم باشن ...دوست هم باشن ...باهم برن گردنش و برن جمله بسازن اما رو شون نمیشه چون غریبه ان برای همین  ِ دوستی می اد انها رو اشنا میکنه و انها با هم خوانده میشن مثل مداد ِ امین ...

سرش رو با تاسف تاب داد و رفت ...

 

+.گیزلم ...گیزلرم ...دلم برات تنگ شده مونسم ...روزها خیلی سخت میگذره ...سخت تر از تصورت ...سخت تر از وقتی حتی یه پرنده نیست با اون حرف بزنی میدونم امروز یه چهار دی لعنتی هست ...یکی دیگر ...

 

شنبه چهارم دی ۱۴۰۰ ۶:۲۶ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو