روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

لوله ها اب پس داد و باز لجن زد کف اشپزخونه و فرش رو کثیف کرد ...

امروز هم رضا روی تز لعنتی ایش ماند و ساعت یک رفتیم فرش رو خیس کردیم ...بعد هم درپوش خریدیم ... اما انبر دست گم شده و باید منتظر بمونیم ساعت پنج مامانم از خواب بیدار بشه بریم وسایل از انجا بیاریم ...

از اینکه سه روز تعطیلی کوچیکم اینطوری حرام بشه متنفرم ...از اینکه خونه ی مرتبم اینطوری یک دفعه نابود بشه عصبی میشم ...تمام امیدم رفتن از اینجاست اعتراف میکنم دیگه خونه رو دوست ندارم و مثل سابق تمیزش نمی کنم و چیدنش رو دوست ندارم چون تمام فکر وذکرم رفتنه ! ...رفتن به یه خونه ی دیگه که کابینت هاش رو رنگ نزده باشیم ...رضا قول داده خونه ی بعدی براش کابینت سفارش بدهیم ...دلم یه خونه با کف پارکت میخواهد ...یه خونه بیست متر بزرگتر ...یه اتاق خواب که بشه توش کنار تختی رو بگذاری و پذیرایش برای میزنهاری خوری و مبل هات با هم جا داشته باشه ...

کاش سال دیگه این موقعه بنویسم توی خونه ی جدیدم ...

راستی ما همین حوالی اینجا مستقر شدیم ... هفت دی 96 ...

کاش حقوق رضا رو زیاد کنند ...کاش واقعا پول رتبه بندی رو بدن ...کاش منم بتوانم توی خونه ایی باشم که یکم بزرگه ...کاش همه ی مستاجر ها صاحب خونه بشن ...کاش بشه ...حتما میشه مطمینم !

پنجشنبه دوم دی ۱۴۰۰ ۳:۲۶ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو