روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

رضا میگه زندگی روی روال افتاده ؟

میگم ساعت یازده که کلاس تموم میشه یه حسی به من میگه برو مت ات رو بیار و ورزش به بدن بزن و بعد یه حس دیگه میگه بر شیطون لعنت مگه از جونت سیرشدی !

میخنده ...

باور دارم تا وقتی کیک خونگی و ورزش و کلاس زبان به زندگیم اضافه نشه هنوز زندگی رو روال نیفتاده 

دیروز کلا گیج و خواب الود بودم . 

دلم برای مامانم می سوزه کلا بچگی هم از این مدلا بودم که در برابر خواب مقاومت می کنند چون در حد مرگ خسته بودم اما دوازده رفتم برای خواب ...یعنی نمی فهمم یه وقتایی چرا اینقدر مقاومت میکنم برای نخوابیدن ...عوضش امروز سرحالم و خدا رو شکر هیچ اثری از کسالت ندارم . 

سه شنبه نهم آذر ۱۴۰۰ ۱۱:۴۴ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو