تنها چیزی که الان زنده نگه ام داشته تصور برف در دی ماه و خرمالو خوردن با چایی داغ کنار بخاری توی یک روز برفی و کتاب خواندن در سکوت و ارامش خونه است و اینقدر این رویا خواستنی هست که امروز رفتم براش یه پتوی قهوه ایی خریدم .
دوست دارم یه روز برفی رو تجسم کنم که خونه ام از تمیزی برق میزنه و دخترهام مثل برق نشانه ها رو درک میکنند و من کنار بخاری یه چیزی که بندازم روی بدنم و از روزهای برفی ایم و لیوان چاییم و دخترهای باهوش و خونه ی تمیزم لذت ببرم .
فقط باید فشار روانی پودمان ها برداشته بشه و میدونید کم کم قلق تدریس هم دستم امده - هرچند توی نشانه ها هنوز گیج میزنم و باید با نامیدی شنیدن دیکته براش سخته کنار بیام اما من یه نو معلم هستم و باید بپذیرم .
فقط همین ! همین ه تنها !
امیدوارم 5اذر زودتر برسه ! همین قدر زود ...
پتو رو با اولین حقوقم خریدم ...اولین یادگاری ...دوستش دارم .








