غم انگیز ترین خبری که این روزها من رو اشفته کرده خیانت دوست صمیمی مون به خانمش هست ...اونم چه خیانتی با وقاحت تمام ...نمی توانم بگم چقدر غمگینم ...
حالا سوال اساسی رضا امروز این بود اگر جدا بشن من حاضرم خانم جدیدش رو توی خونه ام بپذیرم ؟!
این دوست مون رفیق گشت و گذار ماست ...اکثر وقتا با هم هستیم ...
گفتم نه من با خانمش نون و نمک خوردم .
رضا گفت منم نمی توانم کسی رو جز اون خانمش کنارش ببینم .
به قول امیر کوچولو خیلی غمگینم ...خیلی ...
صبح خانمش زنگ زده بود به رضا و گریه میکرد من باید فلش کارت بچه ها رو می گفتم اما سکوت کردم چون دوست مون داشت متلاشی میشد ...
خدا سر هیچ زندگی این امتحان رو نیاره ...
بزرگ شدن چقدر دردناکه ...
خودم هم میدونم اگر جدا بشن اولش چند ماه مقاومت میکنم و یه روز جای اون خانمش با این یکی دوست شدم ...و میدونم این عادلانه نیست ...نیست ...اصلا نیست ...








