روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

یکی ازدخترام امروز زد زیر گریه بهش گفتم چی شده ؟

گفت شما میگی کتابهاتون رو در بیارید اخه کدومش !؟

گفتم مگه خدا بهت زبون نداده که با چشم هات حرف میزنی 

 

اولین چشم غره ی رسمی ام رو از دهه نودی ها گرفتم خدا عاقبتم رو بخیر کنه !

 

+هر روز بیشتر تجربه کسب میکنم و هر روز با خودم میگم ایا برای تمام نادانی هام و تجربه های غلطم روزی بخشیده میشم ؟ خدایا مرسی هستی و مرسی که مهربون تر از همیشه هستی ...مرسی بابت این فرشته های کوچولو - 

نقاشی هاشون رو به دیوار چسباندم کامل بشه عکس میگیرم براتون .

+خودت رو برای اشتباهاتت ببخش ...

نه حرف زدن از مادر جلوی دختری که مادرش ترکش کرده بخشش نداره ...

+من هم یه بچه ام ...به اندازه ی انها نیاز به تجربه دارم و به اندازه ی انها دارم یاد میگیرم . 

+امروز بخش کردن یاد دادم . مادر یکی از دخترها میگه بین ما اختلاف افتاده این مدلی مگه بخش نمیشه ؟! میگم نه اونطوری که خودش میگه هست . 

حس یاد دادن فرای ارامش ه .

+شُکر .

 

 

چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۰ ۶:۵۳ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو