روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

کی زندگیم می افته روی روال ؟

فکر کنم اواخر دی ماه - 

اینطوری باید لذت پاییز زیبام رو از دست بدهم . خدایا لطفا لطفا لطفا کارمندا باز مثل قبل هر روز برن سرکار - خواهش میکنم خدایا - یا رضا توی این ازمونش قبول بشه ...

دیگه از دایم خونه ماندنش روانی شدم ...خدایا باز برن و باز ساعت کار تا چهار و نیم بشه که من برم مدرسه و بیام و بتوانم یه چندساعتی رو برای خودم باشم .

خدایا لطفا ...

دلم یه عصر پاییز تنها رو میخواهد که پشت میز اشپزخونه کیک سیب سبز و قهوه بخورم و یه کتاب غیر کتاب درسی دستم باشه .

خدایا میشه واقعا ؟

خدایا تو رو به امروز قسم میدهم بتوانیم تا سال دیگه از خونه رفته باشیم . خواهش میکنم ...واقعا تغییر مکان نیاز دارم ...یه خونه ی خوب که یه ایوان داره ...یه ایوان توی اشپزخونه . رو به حیاط باغچه دار و شاید هم یه پارک کوچیک ...

خدایا لطفا ...میدونم قوی تر از اونی هستی که این برات چیزی باشه لطفا اجابتم کن . 

پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۰ ۱۲:۳۳ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو