خیلی ارام و زیر پوستی خونه تکونی پاییزی استارت خورد . در قدم اول کمد لباسا و کمد دیواری و کتابخونه تموم شد . همه جا رو دستمال کشیدم و دسته ی گل کردم یخچال رو هم شستم و میوه و صیفی جات دو هفته ی اینده رو خریدیم و ماست درست کردم .
فردا ان شا الله اتاق خواب خودمون و اشپزخونه -
پرده ها هم عوض میشن ... با اینکه تازه شستم اما حس تمیزی اتاق رو بعدش دوست دارم . رو تختی رو هم عوض میکنم . میخواستم مدل اتاق کار رو عوض کنم اما بعد پشیمون شدم . فردا شانس رو با گذاشتن بخاری هم امتحان میکنم . منظورم اینکه از اتاق کار در بیاد بیرون . همسرجان گفت نیم ساعت از وقتش رو به من میده ...شما بخوانید سه ساعت
البته نمی توانم سو استفاده کنم چون امتحان داره - امروز رو استراحت کرد و فردا کمکم میکنه و احتمالا تا شب خونه رو سر و سامون دادیم - منم علوم و ریاضی فسقلی هام رو گرفتم اما فارسی و نگارشم مانده هنوز -
درس های خودم هم هست . باید توی مهر ماه گرانبها چهارتا درس فرهنگی و اخلاق رو جمع کنم - چهارتا درس گردن کلفت هم بمونه برای ابان و اذر امتحان بدهم و دی ما ه ازمون اصلح - اون طفلک هم جامع داره -
به زودی خونه ی حال بهم زنی خواهیم داشت البته روند همیشه ی خونه مون این مدلی ه ![]()
دعا کنید به خیر بگذره ...برام ارزوهای قشنگ کنید و دعای خیر .
امروز گفتم ما تا سه سال دیگه به ارزو هامون میرسیم ...
گفت اره به شرطی که من یه فسقلی نگذارم توی دلت ! مانتوهات اینطوری اندازه ات میشن !
تا اخر عمرش میخواهد گشادی مانتوهام رو مسخره کنه !
ازمون جمعه اش هم قم بوده ...راننده موقعه ی برگشت دقیقا جلوی حرم پیاده اش میکنه گفت تا گنبد رو دیدم گفتم یا حضرت معصومه دوتا بچه میخواهم یه دختر یه پسر
میگم چیز دیگه هم میخواستی تعارف نمی کردی !
گفت چرا دیگه گفتم ازمون هم قبول بشم من دیگه !
در این حد قانع دوتا ارزوی محال کرده .








