روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

سه تا از زشت ترین مانتو های عمرم رو خریدم . زشت ها نه این طوری! مشکی و سرمه ایی و طوسی ...

بلند و گشاد و کاملا اداری - شکم ندارم اما پهلوهام یه طوری می افته توش ...که به به ...لیلی هستم یک عدد گاو !

700 تومن هم پول دادم :(

مقنعه و کیف و کفش مانده هنوز ...پول هم دیگه ندارم ...مهر رو با هرچی دارم می گذرونم ابان می توانم اینها رو بخرم . 

واقعا مانتوهام زشت اند ...اونم من که همیشه گل گلی و سنتی می پوشم . یه هدبند هم خریدم اما زیر مقنعه خوب نمیشه الان بستم .بد هم نیست ...تنوع شد . 

 

واقعا چاق شدم یه مرحله بعد از گاو ! امیدوارم یکم لاغر بشم . چطوری نمی دونم فقط امیدوارم ...مهرماه اگر این همسرجان ما یک سوم اش تموم بشه و هر روز سرکار باشه باز ورزش رو شروع میکنم ...فعلا هم باید یکم کمتر بخورم ....اخه کمتر از چایی خرمای صبح و یک وعده غذا ؟! نمیدونم ارزومیکنم یه مریضی بگیرم که معده ام به فنا بره و دیگه گرسنه نشم ...درهر صورت ورزش باید شروع بشه نمیدونم کی و نمی دونم چطور فقط میدونم باید باشه ...این وضعیت واقعا بده ! سایزم رسیده به 40 - 

 کلاسام ساعت سه تا پنج هست . سه تا سه نیم باید درس های رو بگذارم - سه نیم تا پنج تدریس دارم و باید انلاین باشم .

بعد شش تا نه شب مشق هاشون رو می گذارن - تصمیم دارم فردا صبح ش بازخورد همه رو یک جا بدهم -  باید یک جوری تنظیم کنم که روزی یک ساعت برای درس های دانشگاه و یک ساعت امادگی تدریس خودم وقت داشته باشم - یک ساعت هم احتمالا بازخورد ها وقت میگیره - دو ساعت انلاین ...کی به زندگیم برسم ؟!

تازه دی ماه اقدام پژوهی و اصلح هم هست ...

واقعا چطوری؟ البته فهمیدم دروس فرهنگی رو نباید خودم رو بکشم و درس های دیگه هم دیدم به اندازه ی این ترم زیاد نیست با این حال کارورزی و اقدام پژوهی دارم ...

هیچی دیگه توفیق من الله واقعی ...واقعی ...بازهم بگید یا صبور !

پنجشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۰ ۱۱:۵۰ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو