روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

متاسفانه یکی از دوستان ما داره به خانمش خیانت میکنه ... خانمش رو من تقریبا می شناسم ولی نه خیلی خوب  ...وقتی رضا مساله رو با من مطرح کرد سعی کردم شنونده ی خوبی باشم که بدون جبهه گیری های فمنیستی و همزاد پنداری زنانم گوش بدهم که چرا این رفتار از این دوست ما سر زده ...بدون واکنش افراطی همراه شدم ...دو و سه بار شنیدم و  بعد کم کم شروع کردم به حرف زدن با رضا هر بار گفت من از دید زنانه گفتم  که این کار چرا بده و چرا حق نداره و ته اش چیه ... تا کم کم  همسرم رو از موضعه رفیقم حق داره رساندم به دیدن اش از چشم یه زن و حالیش کردم دوستش اصلا حق نداره ...و ته اش به ضرر همه است .

امشب...رضا گفت این مساله رو با دوستش مطرح کرده و گفته از نظرش غلطه ...تمام تلاشش رو کرده دوستش بفهمه چرا کارش غلطه ...و تقریبا دوستش قانع شده داره خطا میره البته متاسفانه منجلابی که به سادگی نمیشه ازش خارج شد چون خانم دوم ...همه چیز تا حتی شماره ی خانم اول رو هم داره و دوستش باید با سیاست این رابطه رو تموم کنه ...

 

از خودم راضی ام ...از درس ی که خواندم راضی ام ...از شناخت خوبی که از ادما دارم ...از اینکه به جاش می توانم روی رفتارم مسلط بمونم و اجازه بدهم طرف مقابلم با من همراه بشه ...

خداروشکر ....روزی که می خواستم سوار قطار کرج بشم و گفتم خدا راه بد پیش پای ادما نمیگذاره به امروزم ایمان داشتم چون به فرض خواندن میکروبیولوژی این دید رو به من نمیداد ...

خدایا شکرت ...

 

+چقدر شب شام غریبان غم داره ...چقدر عمیق ...

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۱۹ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو