این تعطیلی کارمند ها و گرمای هوا و مسابقات المپیک ...فکر کنم تا اخرش من تک تک بازی ها رو ببینم چون صبح رضا ساعت گذاشته بود مسابقات شمشیر زنی رو ببینه
الانم تیر اندازی رو دیدیم ...
خدایا به ایوب بگو بیاد من باهاش حرف دارم ...یه وقتایی نمی کشم ...اینقدر این پسر ورزش رو دوست داره ...برای مدال طلا ی تیر اندازی وایستاد گریه !
خونه ی مرتبی دارم . ظرف نشسته ندارم و لباسا ها همه توی کشو ها در کل ظاهر زندگی خوب و مرتب ه یه صبحانه ی مفصل خوردیم و بعد گوشت گذاشتم برای ماکارانی جان و اینکه فردا و سه شنبه کلاس دارم ...باید خودم رو به برنامه ی درس ها برسونم و نگذارم تلبار بشه ...فعلا نصف مطالعات رو خواندم و جزوه برداشتم یه طوری که قبل ازمون یه بار دیگه بخوانم حله ...امروز هم ان شالله به امید خدا بیست قسمت علوم رو ببینم . یعنی صد صفحه . تا جایی که یک بار جزوه رو خواندم متن سنگینی نداشت . ان شا الله اگر کنارش بتوانم بیست صفحه فلسفه هم بخوانم امروز یه روز خوبی میشه ...فعلا برم ببینم چی میشه ...
دلم میخواهد بدانم امتحان مجازی یعنی چی ؟ یعنی میشه جزوه ام کنارم باشه ؟ اگر این طوری باشه خیلی خوب میشه .
چون فکر کنم امتحانا مجازی باشن .
خدا کنه اخر شب بتوانم بیام و بگم به همه ی کارهام رسیدم تازه امروز قرار بود برم ازمایشگاه جوابم رو بگیرم اما اینقدر گرمه مانده خونه و کپک شدم !








