روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

دوشنبه .

رضا پرسید برنامه ی خونه تکونی امسالت به چه صورته ؟ 

گفتم که یک هفته است دادم دم زندگی و دل به هیچی ندارم ...به نظر ایشون هم بلاخره فهمید خونه ی همیشه تمیز با ارزشه ...براش درس عبرت خوبی بود اما فعلا  یه اتاقم مطلقا شده لباس تا برم ساک بیارم بپچپونم انجا . اشپزخانه هم خیلی بهش نمی رسم فقط مرتب ه اما میگذارم ظرف ها جمع بشه اخر شب یه دفعه می شورم . 

گفتم برنامه اینکه دو تا رو تختی ها رو فردا ببریم بشوریم و بعدش من ساک بیارم و لباس ها رو بچینم .

این طوری فردا خودم اتاق خواب ها رو بخصوص کشو ها رو مرتب کنم و چهارشنبه با هم اشپزخونه رو بشوریم .

شستن اشپزخونه خیلی ماجرا داره . باید میزنهار خوری بیاد بیرون .سولار بیاد بیرون . گاز رو بکشم جلو . بوفه اش رو بشورم .

تازه داخل کابینت ها و مرتب کردنش می مونه ! البته یه سری مثل کابینت چینی ها رو اصلا دست نمیزنم چه کاریه ...کابینت حبوبات و خار و بار و ظرف های دم دستی هم که دایم تمیز شدن اما بازهم کار زیاده 

بخچال هم باید بشورم . 

 الانم فکر کردم برم از اون برچسب کاشی ها بخرم چوب های کمد دیواری رو صفا بدهم واقعا این کمد دیواری بی نوای ما نفرین شده از بس من مرتب میکنم باز نامرتب ه . 

پنج شنبه هم سرویس بهداشتی رو حساب و اساس ی بشوریم و من پرده ها رو عوض کنم . 

دوست داشتم میشد کتاب خانه رو کشید جلوی پنجره تا نور کمتر بیاد و اتاق هم یه شکل و شمایل تازه بگیره حالا نمی دونم چقدر موافقت میشه . تابستون که بشه من دایم توی اتاق کارم . الان سرده دوست ندارم برم . از وسیله ایی که زورم نرسه جا به جا کنم خوشم نمی اد . کتابخانه خیلی سنگین ه زورم بهش نمی رسه !

 

 

وای حتی نوشتمش هم وحشت کردم ...چه کاریه اخه ؟! خونه تکونی نمی خواهم باشه بعد عید ... 

نباید شروعش کنم ...جدی میگم ...وقتی به چیزی دلم نیست و براش انرژی ندارم انجامش حماقته ...به نظرم بهتره فقط رو تختی ها رو بشوریم و بریم و بیاییم بعد خونه سابی کنم ... الان گفتم اگر بنا به رفتن باشه بریم و چند روز بمونیم پیش مادر و با بابا برگردیم ...بخدا این خیلی درسته .  امیدوارم همین طوری بشه من اصلا نمی خواهم برم زنانه خونه ی خواهر بمونم ...میخواهم برم و زودتر بگردم شهر خودم و بیام خونه ام . دوست دارم نهایت یک هفته دور باشیم . احتمالا یک شنبه بریم و بابا برای شنبه ی بعد برگرده به نفعه ما هم با اون برگردیم . 

+چقدر نق میزنم ؟ چون نمی خواهم از خونه ام و ارامشش برم ...حوصله ی ادم ها رو ندارم ...حوصله ی جمع رو ندارم ...حوصله قوم الظالمین رو ندارم ...

دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۹ ۱۱:۴ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو