خاطرات یک خون اشام
صبح که بیدار میشم حوالی ده دیگه خاطرات خون اشام عزیزم رو پلی میکنم و بخش خوشایندش اینکه هنوز مثل زبان فارسی می فهمم چی میگه و دوم اینکه هر جای داستان برسم میدونم چی شده ...سوال مهمی که امروز از خودم پرسیدم اینکه من هر قسمت رو چند بار دیدم که دیالوگ به دیالوگ حفظم ؟!
اه خدای من باور کردنی نیست یک زمانی من چقدر روان و معرکه انگلیسی حرف میزدم و الان وقتی می خواهم بعضی از جمله های ساده رو به هانا بگم فکر میکنم ایا درست تلفظ میکنم ... فعل و فاعلم درسته ...باز جای شکرش باقی هست که لازم نیست اسم حیوان ها و میوه ها و رنگها رو یادم بیاد ...
من قبلا عضو انجمن خاطرات یک خون اشام ارمان بودم ...وای خدایا چه دوران معرکه ای بود یک چت روم داشت دایم انجا بودم .
حالا بعد از این میرم سراغ اصیل ها ...
+ایرپادم رو نمی دادم به هانا چون هدفون هاش خطرناک اند ...هی این طفلک می خواست نمی دادم ...چند روز پیش دادم دستش گفتم خودم هستم مراقبم ...ای خدای من با چنان دقتی گرفت بین دوتا دست کوچیکش و لبخند رضایت زد الان هر وقت بخواهد میدهم دستش بگیره و هربار اون لبخند رضایت رو داره .








